محمدتقى نورى
42
اشرف التواريخ ( فارسي )
چو اندازى از دست بىجان كمند * سرزنده پيل اندر آيد به بند چو گيرى به كف تاب داده سنان * به خاك افكنى شرزه شير ژيان « 1 » عطاى تو اى خسرو تاجدار * فزون شد « 2 » ز باران ابر بهار كف راد تو لعل بارى كند * ملامت به ابر بهارى كند دل و دست خاقان صاحبقران * چو جوشنده دريا به دو درفشان بود درگهت فى المثل در زمين * چو عرش خدا در سپهر برين بهشتى است پرنعمت و خواسته * چو جنّت نگردد از او كاسته « 3 » خنك آنكه در بارگاه تواند * به هرنيك و بد در پناه تواند خنك آن كسانى كه در شام و بام * گزيدند بر درگه شه مقام خنك بختيارى كه از بخت شاه * برد راه در پايه تخت شاه گشادهزبان است ( 18 الف ) و بستهكمر * به عزّت رساند « 4 » به خورشيد سر بود جيب آمالش از سيم پر * همه حقهء آرزو پر ز دُر كسى را كه چون گوهرى نيست راه * به پايان تخت زرآگين شاه تهىدست باشد تبهروزگار * سيهروز و درمانده و شرمسار الهى تو اين خسرو كامكار * كه آراست گيتى چو خرّمبهار بگسترد سايه به خلق جهان * همى داد سازد چو نوشيروان دلش را به لطف ازل شاد كن * همه ملك اميدش آباد كن به عمر ابد كامرانيش ده * پس از پيرى آن را « 5 » جوانيش ده سرافرازيش ده كه صاحبدل است * ببخشا كه شاهنشهى عادل است به عمرش بيفزا كه ظلّ خداست * نگهدارش از بد كه بس نيكراست به اولاد امجاد او يكبهيك * كه هستند تابان نجوم فلك
--> ( 1 ) . مج : شير دمان . ( 2 ) . مج : فزونتر . ( 3 ) . مج : چو جنت به هرچيزى آراسته . ( 4 ) . مج : رسانده . ( 5 ) . مج : از نو .